ما را در سایت چیپس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 271 تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 18:09
دانشجوی تهران شمال :
نکته : وقتی می خونید این قسمتو سعی کنید لباتون تا حد امکان غنچه باشه:
بی ادب , تو واقعا عقلتو از دست دادی . منو ترسوندی بی ...تلفظ : بی ششووور ( امیدوارم ولنتاین کچل شی . بد بد بد)
دانشجوی دانشگاه تهران :
وطن فروش مزدور , لیبرال خود فروخته , مخل نظام , تو حق شرکت در انتخابات بعدی رو نداری با اون کاندید از خودت نفهم تر , فاشیست تند رو
(توجه داشته باشید که موضوع دعوا سیاسی بوده)
دانشجوی پزشکی :
در دیکشنری این بروبچ کلمه ی فحش تعریف نشدست
دانشجوی هنر :
من شعر دوازدهم از هشت کتاب استاد سهراب رو به تو بی ادب بی فرهنگ تقدیم می کنم امیدوارت گیتارت بشکنه و تا اخر عمر یکه و تنها و بی عشق و ژولیت بمونی .
وفتی هم کار بالا می گیره کاریکاتور همدیگه رو می کشن .
دانشجوی الهیات :
یا ایهو الذی فحشو فحشً فاحشتن ای هستیت به عدم مبدل , ای دچار دور تسلسل شده , ای علتت به ممکن الوجود گرویده , فلسفه ی تو دچار تضاد شده و من به خود اجازه ی بحث نمی دم .... *
*: این آخری که گفت از اون ناجوراش بود که فلش بک زد به دوران دبیرستان و رشته ی علوم انسانی که می خوند و واسه خودش یلی بود
دانشجوی تربیت بدنی:
به من گفتی ... , ... خودتی و جد و آبادت
به همین کوتاهی البته بعدش یه 2 ساعتی بزن بزن می شه
دانشجوی زبان خارجی :
هنوز دعوا نشده , شروع می کنن خارجکی بلغور کردن البته به نظر من اگه ت چیپس...
ما را در سایت چیپس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 243 تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 23:39
عصر بود.کبری پشت کامپیوتر نشسته بود و چت میکرد،که اینترنت قطع شد.خیلی ناراحت شد اخه مخ یه پسرروداستان طنزتصمیم کبری
زده بود و چیزی نمونده بود سرکیسش کنه! ،به اتاق خابش رفت و اروم دراز کشید.
یاد گذشته افتاد ، اون موقه ها که در ده زنگی میکردن و تهران نبودند.چه صفایی داشت.لبخندی زد و از جا پرید.تصمیم گرفت
با هم بازیان قدیمش تماس بگیرد و اونارو دور هم جم کند.همدیگرو میدیدن و تجدید خاطره ای هم میشد.
روز موعود فرا رسید. حسن اقا،پتروس،دهقان اومدند خونه کبری ولی کوکب خانوم و مرد اسب سوار که برای تفریح
به دبی رفته بودند غایب بودند.حاضرین از انها یاد کردند و از اینکه این دو نفر به هم رسیدند خوشحال بودند
چون فقط انها حقیقت را میدانستند.پتروس تعریف کرد که خودش دیده که یک شب بارانی مرد اسب سوار برای
خواستگاری در خون هی کوکب اینا رفته بوده ولی چون پدرش راضی نبوده درو باز نکردند و اون زیر بارون مونده
ولی خوب قسمت بود
واینا به هم رسیدند.
برو بچ یکم باهم گپ زدند و تصمیم گرفتند دوباره دلیل واقعی شهرتشان را باز گو کنند.
پتروس کمی خجالت کشید ولی واقعیتو گفت.اون زمان پتروس دخترای دهشونو گول میزده و ازهار علاقه میکرده
وبه همین بهانه از اونا شارژ میگرفته که یک روز زمستونی پدرش متوجه میشه و کلی کتکش میزنه و برای اینکه
دیگه یادش نره و تنبیه بشه با میخ و چکش سد دهو سولاخ میکنه و به پسرش م چیپس...
ما را در سایت چیپس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 198 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 0:23
ما را در سایت چیپس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 184 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 0:23
ما را در سایت چیپس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 175 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 0:23
ما را در سایت چیپس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 179 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 0:23
با عصبانیت به فرشته مهربان گفت: هرچه قدر دلم بخواهد دروغ می گویم. تو هم هیچ غلطی نمی توانی بکنی . فرشته مهربان گفت: حالا که این طور شد الان دماغت را مثل درخت چنار دراز می کنم. پینوکیو دست همسرش را گرفت و گفت: من با یک پزشک متخصص عمل بینی ازدواج کرده ام.
چیپس...ما را در سایت چیپس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 147 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 0:23
ما را در سایت چیپس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 195 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 0:23
ما را در سایت چیپس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 147 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 0:23
ما را در سایت چیپس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 148 تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 0:23